جعفر شهرى باف

507

طهران قديم ( فارسى )

گرديده مردم را وادار به كم كردن آن مينمود . از عمل حجامت اين جمله ضرب المثل شده بود كه هر كس گرفتار پرحرفى كسى ميشد يا به پرچانه‌اى برخورد مينمود مىگفتند گرفتار شاخ شده است و يا يارو بدجورى شاخ را چسبانده است و يا زير شاخ است و از اين قبيل ، از آنجا كه چندان كه كسى براى حجامت كردن نشسته شاخ به پشتش مىچسبيد تا كندن و برداشتن نبايد برخيزد و آن نيز منوط به آن بود كه تا چه وقت دلاك وقت يافته برگشته او را از زير شاخ خلاص بكند . قاعدهء خون گرفتن از رگ دست نيز چنان بود كه بازو را با چرم باريكى بسته ، رگ درشت وسط چفته « 75 » را مقدارى ماليده آن را برآمده و مشخص ميساختند : آنگاه نشتر تيزى را كه در آب خزينه يا اگر در خانه و دكان بود در آب گرم شسته بر رگ حواله كرده با يك فشار آن را سوراخ ميكردند و بعد از فرستادن پنج تا چهل صلوات بند را باز كرده خون را متوقف ميساختند . كمى و زيادى مدت خون‌گيرى هم به نسبت دستور حكيم يا وسع مشترى بود كه مرعى مىداشتند اما بهترين رگ‌زدن‌ها ، رگى بود كه بسرعت و باريك يعنى تند و تنگ زده شده باشد ، چه كندى كار سبب آزار و فراخى آن مانع بند آوردن خون ميشد و بسا اوقات كه باعث مرگ مريض ميگرديد و در گشاد زدن رگ هم چه متلك شتلك « * » هائى كه نثار دلاك شده و ميشد ، در نمونه‌هاى زير : نرمه را در زبره بگذار تا گشاد نزنى ؛ يعنى سرپا نشسته‌اى ، پاشنه‌ات را در مقعدت بگذار كه بدنت حركت نداشته باشد . يا كنايه‌اى بود از تنگ و گشادى رگ با ماتحت دلاك ، به اين مضمون كه : خوب بود سنجد ميخوردى كه تنگ سرت بشود ! * گفتم مثل دهنت بزن ، با پائينت عوضى فهميدى ! و يا اين بيت از ميرزا يد إله : گفتمش تنگ بزن چون چشمت * حرف نشنيد و چو ماتحتش زد

--> ( 75 ) . گودى ميان ساعد و بازو . * پسوند متلك كه در گفتن مثل جوراب موراب ، كهنه مهنه و امثال آن به كار ميآمد .